آهنگ های ویژه بیشتر
00:00 00:00

متن ترانه 'دیداره مولانا و شمس'

هر زمان نو می شود دنیا و ما
بی خبر از نو شدن اندر بقا
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی ست
مصطفی فرمود دنیا ساعتی ست
آزمودم مرگ من در زندگی ست
چون رهی زین زندگی پایندگی ست

کیستی تو قطره ای از باده های آسمان
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان
کیستی تو آدمی مخفی ست در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
کیستی تو تیر پران بین و ناپیدا کمان
جان ها پیدا و پنهان جان جان

کیستی تو رهنمایم همرهت باشم رفیق
من قلاووزم در این راه دقیق
کیستی تو همدلی کن ای رفیق
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خو تر در شیشه کنم زودتر
برخوانم و افسونش حراقه بجنبانم
هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم
هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم
کیستم من کیستم من چیستم من
تا نگردی پاکدل چون جبرئیل
گرچه گنجی در نگنجی در جهان
رخت بربند و برس در کاروان
آدمی چون کشتی است و بادبان
تا کی آرد باد را آن بادران
هیچ نندیشم به جز دلخواه تو
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم کو وصال و کو نجاه
برد این کو کو مرا در کوی تو
جست وجویی در دلم انداختی
تا ز جست وجو رود در جوی تو
خاک را هایی و هویی کی بدی
گر نبودی جذب های و هوی تو
مخزن انا فتحنا برگشا
سر جان مصطفی را بازگو
مستجاب آمد دعای عاشقان
ای دعاگو آن دعا را بازگو
چون دهانم خورد از حلوای او
چشم روشن گشتم و بینای او
پا نهم گستاخ چون خانه روم
پا نلرزانم نه کورانه روم
هر زمان نو می شود دنیا و ما
بی خبر از نو شدن اندر بقا
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی ست
مصطفی فرمود دنیا ساعتی ست
آزمودم مرگ من در زندگی ست
چون رهی زین زندگی پایندگی ست

کیستی تو قطره ای از باده های آسمان
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان
کیستی تو آدمی مخفی ست در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
کیستی تو تیر پران بین و ناپیدا کمان
جان ها پیدا و پنهان جان جان

کیستی تو رهنمایم همرهت باشم رفیق
من قلاووزم در این راه دقیق
کیستی تو همدلی کن ای رفیق
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خو تر در شیشه کنم زودتر
برخوانم و افسونش حراقه بجنبانم
هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم
هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم
کیستم من کیستم من چیستم من
تا نگردی پاکدل چون جبرئیل
گرچه گنجی در نگنجی در جهان
رخت بربند و برس در کاروان
آدمی چون کشتی است و بادبان
تا کی آرد باد را آن بادران
هیچ نندیشم به جز دلخواه تو
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم کو وصال و کو نجاه
برد این کو کو مرا در کوی تو
جست وجویی در دلم انداختی
تا ز جست وجو رود در جوی تو
خاک را هایی و هویی کی بدی
گر نبودی جذب های و هوی تو
مخزن انا فتحنا برگشا
سر جان مصطفی را بازگو
مستجاب آمد دعای عاشقان
ای دعاگو آن دعا را بازگو
چون دهانم خورد از حلوای او
چشم روشن گشتم و بینای او
پا نهم گستاخ چون خانه روم
پا نلرزانم نه کورانه روم

نظرات (۷ نظر)

ارسال نظر

  • اشکان
    سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ پاسخ

    زیبا بود

  • زهرا
    شنبه ۱۵ دی ۱۴۰۳ پاسخ

    در این اجرا محمد معتمدی هم آواز میخونه فقط همایون شجریان نیست

  • amin
    دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۱ پاسخ

    بی نظیره

    یه شاهکار موندنی

  • vafa
    یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۱ پاسخ

    halla doroste ghashangeee valy nanevis jadide dge eee .. in malee 2 ,3 sal pishe baba (operaye molavi)

  • ken
    جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۱ پاسخ

    We canot down load
     

  • نارمک
    جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۱ پاسخ

    بد نبود

  • saeed
    جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۱ پاسخ

    chera servera enghadr konde

00:00 00:00