مرا میسپاری به دستِ خیابان
قدم میزنم من در آغوش باران
غمِ من غمِ تو غمِ روزگاران
بی تو باران
نفس میکشم در هوایِ جدایی
جدا موندم از تو بگو پس کجایی
کجایی که یک شب به خوابم بیایی
پس کجایی پس کجایی پس کجایی
من اینجا به بغض شبانه دچارم
به این حسرت عاشقانه دچارم
به بی رحمیه این زمانه دچارم
بیقرارم
مخواه اینکه از تو دل آزرده باشم
به دلکندن از تو قسم خورده باشم
زمانی جدا شو که من مُرده باشم
مُرده باشم
تو با من چه کردی که بی تو اسیرم
که بی تو به بی راهه خورده مسیرم
من از هر چه غیر از هوای تو سیرم ناگزیرم
حواست به قلب منه خسته باشد
به این بی نوای زبان بسته باشد
صدا کن دلم را که نشکسته باشد
خسته باشد خسته باشد خسته باشد
من اینجا به بغض شبانه دچارم
به این حسرت عاشقانه دچارم
به بی رحمیه این زمانه دچارم
بیقرارم
مخواه اینکه از تو دل آزرده باشم
به دلکندن از تو قسم خورده باشم
زمانی جدا شو که من مُرده باشم
مُرده باشم
نظرات (۰ نظر)