توی انبوه پرنده های تو خواب و خیال
یه پرنده با پرهای زرد و رنگی سر رسید
روی شاخه ی قشنگ بید مجنون که نشست
همه ی جنگل رو از نگاه نافذش می دید
واسه این سکوت یخ بسته ی جنگل گریه کرد
حتی یک زمزمه از وجود جنگل نشنید
همه ی پرنده ها غرق یه خواب نیمه روز
از لباس رنگیه بیدهای مجنون پر کشید
پر کشید و رفت به آسمونی که مال خداست
تا نبینه این سکوته سرد رو که تو لحظه هاست
واسه هر تپش که تو قلب سفیدش میزنه
یه نشونه از رسیدن واسه ی پرنده هاست
ای صدای مرده ی عمق تو جنگلای دور
یه پرنده میرسه تا تو نمونی سوت و کور
از صدای پر کشیدنش تو زنده میشی باز
با خدا میشینی هر ثانیه به راز و نیاز
همه ی پرنده ها دوباره باز پر میکشن
زیر سایه ی قشنگه نور و بارونه خدا
همه ی جنگل سرکشیده تا اوج فلک
هم صدا میخونن از قشنگی ستاره ها
نظرات (۱۰ نظر)
حقیقتا عمیق و دلنشین و استادانه تبریک میگم بهت آقا سعید
به نظر میرسه آقای شهسواری راهشو درست رفته که اینطور افرادی به تکاپو افتادن
به نظر میرسه آقای شهسواری راهشو درست رفته که اینطور افرادی به تکاپو افتادن
سعید جان بهت تبریک میگم دوس داریم کارای خیلی بیشتری اکزت بشنویم
سعید جان بهت تبریک میگم دوس داریم کارای خیلی بیشتری اکزت بشنویم
سعید جان بهت تبریک میگم دوس داریم کارای خیلی بیشتری اکزت بشنویم
خب به نظرم آقای شهسواری توی کارش عالی عمل کرده که اینطور افرادی به جنب و جوش و سوخته شدن افتادن😂
خب به نظرم آقای شهسواری توی کارش عالی عمل کرده که اینطور افرادی به جنب و جوش و سوخته شدن افتادن😂
آقا یه دور آهنگ رو گوش دادید؟
فکر می کنم اشتباهی شده … روخونی شعر توسط یه فرد با مسخره بازی
مرسی آقای شهسوار